تبليغاتX
!ــ! سطل آشغال

بعد از مدت ها دوباره دیدمت ، یه کم بزرگتر شده بودی

ولی رنگ موهات مثل قبلناست.

هنوز اون خاطره تلخ رو فراموش نکردم

اون موقعی که پرنده های خواهرم رو ازش گرفتی

نمی دونم از خودخواهی ات بود یا از بچگی!

ولی اینو بدون که هنوز تو رو نبخشیدم

حالا هر چی می خوای بیا پیش من و معذرت بخوای!

. . .

دیگه داری اعصابم رو خرد می کنی ،

برو ای گربه بد ! اینقدر میو میو نکن، گفتم که بهت چیزی نمی دم!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 16:24  توسط شینا  | 

یه جایی خوندم آدما دو دسته اند :

 اونایی که اول فکر می کنند بعد حرف می زنند

      اونایی که اول حرف می زنند بعد فکر می کنند.

 ولی من نمی دونم چرا جزء هیچ کدوم از این دسته ها نیستم ، شاید برای اینه که زیاد حرف نمی زنم چون می دونم زبان سرخ ، سر سبز را می دهد بر باد

یا برای اینه که زیاد فکر نمی کنم یا شاید هم هر دوش، نه فکر می کنم نه حرف می زنم

یا شاید جزء آدما به حساب نمی یام  ، پس جز چه موجوداتی هستم ، شاید ...

 

این هم عاقبت فکر کردن من !.

           همون بهتر که نه حرف می زنم نه فکر می کنم !

اصلاْ در این دنیا، کی می دونه باید چکار کرد؟! فکر کنم اغلب، تعطیل رسمین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 1:57  توسط شینا  |